دینا جون دینا جون، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
دانیالدانیال، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

دینا و دانیال غنچه های مامان و بابا

دیوار خونه ما و نمایشگاه نقاشی دینا

دختر گلم هر نقاشی که می کشه باید به دیوار بچسبونه وقتی دیوار پر شد ما نقاشی های قبلی رو جمع می کنیم تا یه سری جدید بکشه و بچسبونه دیگه ما هم زورمون بهش نمی رسه که نچسبونه  ما هم قید دیوارو زدیم دیگه نقاشی سمت راست راپونزل با موهای طلایی بلند نقاشی سمت راست راپونزل با گل درخشانه.وسطی چرخ خیاطی و جادوگر تو کارتون  زیبای خفته است.اخری هم یه عروس با یه عالمه جوش روی صورتشه به گفته خودت نقاشی سمت چپ سیندرلا است.سمت راستی هم یه عروس واقعی خیلی خوشگل وسطی هم یه مادر با پسرش ...
29 دی 1392

بقیه عکسای مهد

دو تا از عکسای مهدت چند روز پیش حاضر شد یه عکس دسته جمعی با چند تا از دوستات یکی دیگه هم با لباس پرنسس یاسمین که تو کارتون علاالدین بود از سمت راست غزال پارسا اهورا آرش و مهتاب دوستای گل دینا هستن.دینا گلی هم که جلوی همه نشسته ...
29 دی 1392

سفر کیش

روز 20 دی  ما همراه مامان جون دینا و عمه طاهره و عمه طیبه رفتیم کیش خونه عمه طاهره که تازه خریده بود.اونجا هوا کاملا بهاری بود مثل عید واقعا هوا عالی بود.روز اول بارون اومد ولی روزای بعد افتاب شد.ما سه شنبه شب 24 دی برگشتیم. اینجا جلوی خونه عمه است اینجا حیاط خونه است شب اول رفتیم رستوران شاندیز ابشار اونجا یه گروه ارکستر بود که تا ساعت 1  شب برای ما زدن و خوندن ما هم انقدر کیف کردیم که نگو البته دینا گلی به محض شروع شدن اهنگا شروع کرد به گریه و می گفت مامان پرده گوشم پاره شد بابا رضا و مامان جون هم به خاطر صدای زیاد رفتن خونه ولی من و عمه ها حسابی خوش گذروندیم تو هم اخرای کار وقتی که دیدی به هر کی بهتر دست بز...
26 دی 1392

شمال دی 92

این هفته هوا خیلی الوده بود اخر هفته هم که به خاطر 28 صفر تعطیل بود دینا هم دوباره سرفه هاش شروع شده بود که دکتر گفت به خاطر آلودگیه ما هم تصمیم گرفتیم یکشنبه صبح زود بریم شمال منم به مهدش خبر دادم که دی ماه کلا نمیارمش مهد تا حالش بهتر شه.دینا از شب تب کرد صبح با همه وسایلمون رفتیم بیمارستان عرفان. دکتر برای سومین بار تو این ماه به دینا انتی بیوتیک داد.داروهاشو گرفتیم و راه افتادیم به سمت گیلان خونه مامان جون دینا.عمه طاهره و عمو جواد هم اومده بودن شمال. بعد از مدت ها هوای خوب تنفس کردیم خونه اولی خونه مامان جونه دومی هم ویلای عمو اون وسطی هم انبار برنجه که بهش می گن کندوج اینجا هم ویلا و باغ عمه طاهره ست این لباس محلی قاس...
13 دی 1392
1